تبليغاتX
عکس و کلیپهای لو رفته خ/f/ن
جمله های عاشقانه,عکس,کلیپ,اس ام اس

 

آموزش مراحل درست کردن شراب از انگور-خوردن شراب و مست شدن

دانلود

 

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 

 

سیستم عضویت به روز شد

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon 

Benyamin - 88

 آلبوم جدید و فوق العاده زیبای بنیامین بهادری با نام 88

برای دانلودبهدامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon 
      احمدی نژاد، همسرش را در آغوش کشید!

 

پس از آن که میر حسین موسوی و همسرش در اقدامی تبلیغاتی دست دردست یکدیگر در دانشگاه تهران حضور یافتند آقا محمود ما هم به صرافت افتاد تا به اتفاق همسر مکرمه عکسی تبلیغاتی در این زمینه بگیرد که ماحصل آن عکسی می باشد که خبرگزاری فارس اقدام به انتشار آن نموده است.

 

 

 

***********************************

 

 

 یکی به من بگه این عکس واقعیه؟!!!

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 

ناگفته‌هايی درباره‌ي مرگ «پیمان ابدی»

 

Image

 

سینما روز _ در پي درگذشت پيمان ابدي هنگام اجراي يكي از صحنه‌هاي اكشن تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس»، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز اين تله‌فيلم (مسعود حقي) گفت: پيمان ابدي هميشه طراحي صحنه‌هاي اكشن فيلم‌هايش را خودش انجام مي‌داد و در اين تله فيلم نيز هر امكاني كه مي‌خواست، تقديمش مي‌كرديم.

مسعود حقي و بهمن دان(بازيگر) كه ابدي به جاي بدل او در فيلم «چشم‌هتي نامحسوس» نقش آفريني كرده است درباره‌ي حادثه‌ي كه منجر به درگذشت پيمان ابدي شد سخن گفتند.

حقي درباره‌ي امكانات بدلكاري كه از طرف گروه فيلمسازي «چشم‌هاي نامحسوس» در اختيار گروه بدلكاري و پيمان ابدي قرار گرفته بود، افزود: اگر شادروان ابدي احتمال مي‌داد كه انجام عملي يك درصد ايمني ندارد، خودش اين كار را انجام نمي‌داد. در صحنه‌ي انفجار اتوبوس هم به او گفتيم كه سقوط اتوبوسي آتش گرفته به دره تا به حال در ايران اجرا نشده است اما زنده ياد ابدي گفت مي‌خواهم بدعت گذار در ايران باشم.

 

در ادامه مطلب بخوانید:

به همراه مصاحبه چاپ نشده پیمان ابدی با روزنامه جام جم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 
            عکس های دیدنی و کامل فوتبال خانم ها در زمین
 
 
 
 
      Persianv.com At site
 
 
 
   در ادامه مطلب ببینید: عجب لباسای چسبناکی دارن افتضاحه
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          آغاز کسی باش که پایان تو باشد

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 
به گزارش خبرنگار فارس، اين بدلكار امروز حين انجام عمليات بدلكاري در تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس» در شش كيلومتري جاده كن درگذشت.
وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت.
جسد اين هنرمند هم‌اكنون در پاسگاه كن است.
ابدي يكي از بدلكاران موفق سريال آلماني «هشدار براي‌ كبري‌ 11» بود.
وي در سال 85 به ايران بازگشت و به آموزش بدلكاري مي‌پرداخت.
اين بدلكار حرفه‌اي در سال 85 در مصاحبه‌اي با فارس گفته بود: بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمده‌ام و آموزش بدلكاري مي‌دهم. اما اگر به تازگي شنيده مي‌شود كه آمدم و يك كارهاي را انجام مي‌دهم دليل اصلي‌اش اين بود كه نمي‌خواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردان‌ها كار كنم. بلكه مي‌خواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.

دانلود عکس ها با تشکر از "یوزارسیف"

 

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon 

در حاشیه دیدار کروبی با ساسی مانکن ، "این کروبی که خیلی دل بره، از همه کاندیداها

سرتره، از دیوار بی اعتمادی می پره، آخرش انتخابات رو میبره! وعده هاش همه راسته، راه

میره آسه آسه، غم جوون ها رو کاسته، دل من اونو خواسته،شماها چي ميگيد قبوله ؟

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

مطلبی می خواستم به عرضتان برسانم . . . . .

چند روز پیش ترا با جمعی از دانش آموزان بافقی، که در حد و حدود 40 نفر بودیم در جمع برگزیدگان مسابقات فرهنگی، هنری بودیم و برای انجام مسابقات مختلف به شهر یزد،تالار فرهنگیان گرد هم آمده بودیم.

در حدود 10 ، 15 رشته ما شرکت کننده داشتیم.

اعم از: قرائت و حفظ قرآن - مطالعه و تحقیق – شعر – داستان – گروه تئاتر – وبلاگ نویسی – مفاهیم – احکام و .... (در پایه های مختلف).

به هر حال . . .

از تعدادی که آنجا حضور داشتیم . . .

فقط ۵ نفرمان رتبه اول کسب کردند (جالبیش هم اینجاست که هیچ کدام به غیراز گروه مطالعه وتحقیق به مرحله کشوری راه پیدا نکردند) و حدود 8 -9 نفر هم رتبه دوم را به دست آوردند. و بقیه هم که هیچ . . .

نتایج به دست آمده:

نفرات  اول: وبلاگ نویسی پایه سوم  و  مطالعه وتحقیق وبهترین بازیگر تئاتر

نفرات دوم: 3 نفر از مطالعه و تحقیق پایه پیش و بقیه افراد در رشته های داستان نویسی و نهج البلاغه و ... بودند.

این همایش  به نوعی قابل توجه بود . . .

هم از لحاظ داوری و هم از لحاظ داوری . . .!!!

حالا جداً کاری نداریم که واقعاً داور های استانی به نحوی میشه گفت که در سطح عالی و نمونه اند و هر که را برای رتبه اول و مرحله کشوری انتخاب می کنند؛ صدی، نود در صد یکی از رتبه های برتر کشوری می باشند؛ ولی باید در نظر گرفت که تا حدودی اعمال نفوذ دارند.

در همه رشته ها . . .

از سرود گرفته ، تا مطالعه و تحقیق و بقیه رشته ها.

نکته جالبش اینجا بود که وقتی رتبه ها را قرائت می کردند، در هیچ زمینه ای اتفاق نیفتاد که یزدی ها، چه ناحیه 1 و چه ناحیه 2 رتبه ای کسب نکرده باشند.

در بعضی رشته ها . . . ، نه . . . در خیلی رشته ها اعلام می کرد: ناحیه 1 رتبه اول و ناحیه 2 رتبه دوم و بالعکس.

کاری نداریم ...

بی خیال . . .

ولی جداً باید به دنبال یک راه حلی بود تا این نفوذ ها را ریشه کن کرد . . .

یکی از این راه حل ها می تواند این باشد که :

از هر شهرستان 1 نفر به عنوان داور مسابقات و یا حتی ناظر در مراسم حضور داشته باشد.

درست نمی گم ....

خودم هم نمی دونم.

خلاصه . . .

رفتیم و ... برگشتیم و . .. اول هم شدیم (تو رشته مطالعه وتحقیق).

بگویم بهتر است . . . یا نه نگویم بهتر است . . . بله .

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط dokhi joon  | 
 
<